على محمدى خراسانى

431

شرح منطق مظفر (فارسى)

فردى كه اهل فرهنگ و روشنفكرى نيست چنين تشبيهى رنگ و روغن‌دار و ظاهر الصلاح جلوه كند ولى باطنا و حقيقتا مغالطه‌اى بيش نيست ، منتها در خطابه چون هدف ، اقناع مردم است و غرض تصديق مخاطبين به مطلب است همين مقدار از مشابهت نيز كافى است و باكى از به كار بردن آن نيست . مثال : خطيب فردى را دوست مىدارد يا در مقام خطابه مردم را وامىدارد كه او را دوست بدارند پس وى را مدح و ستايش مىكند صرفا به خاطر اين‌كه شخص ديگرى كه محبوب مردم و مورد مدح و ثناء آنان است همين اسم را دارد . مثلا كلمهء مقدس « روح اللّه » را به لحاظ اين‌كه نام نامى امام خمينى رحمهم اللّه بوده همه دوست دارند حال اين اسم را بر روى مولود 22 بهمن و امثال آن مىگذارند و ما اين شخص را مدح مىكنيم چون هم نام با محبوب دلها است ، متقابلا انسان از شخصى كه اين انسان هم‌نام اوست بدش مىآيد صرفا به خاطر اين‌كه شخص ديگرى كه اين انسان هم‌نام او است معروف و مشهور به شرّ و بديها است . مثلا كلمهء محمّد رضا با اين‌كه اسم بسيارخوبى است ولى چون اسم طاغوت بوده و ملّت ايران از او متنفر بودند و او را از مملكت اخراج كردند لذا اگر اسم طفلى محمّد رضا باشد ممكن است افرادى از او بدشان بيايد و درصدد مذمت او باشند . مرحوم مظفر مىفرمايد : شعر ذيل شايد از قسم از تمثيل باشد ؛ يزداد دمعى على مقدار بعدهم * تزايد الشهب اثر الشمس في الافق يعنى افزون مىشود اشك من به اندازهء بعد ( دورى مكانى ) دوستان ، همانند افزايش ستارگان به ميزان دورى خورشيد ( و فاصله گرفتن شمس ) در افق ( تا آنجا كه اواخر شب آسمان را پر از ستاره مىبينيم ) . در اينجا شاعر حكم كرده به تزايد دموع و اشكهاى چشم به ميزان دورى دوستان از جهت قياس و تشبيه كردن آن بر افزايش ستارگان به مقدار افزايش بعد و دورى خورشيد در افق ، صرفا به خاطر اين‌كه اشك‌هاى چشم با ستارگان در اسم مشتركند زيرا كه مجازا اشكها را ستاره مىنامند و نيز به خاطر اشتراك محبوب با شمس چرا كه مجازا گاهى حبيب و دوست را شمس مىنامند و تشابه اسمى در كار است .